امامزادگان عشق

بگذار اغیار درنیابند که این قلبهای ما از چه اشتیاق و شور و نشاطی مالامال است و روح ما در چه ملکوتی شادمانه سر می کند و سرِ ما در هوای کدامین یار خود را از پا نمی شناسد.بگذار اغیار هرگز درنیابند.چه روزگار شگفتی !

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ترور» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۲ فروردين ۱۴۰۰، ۱۲:۰۸ ق.ظ

شهید طالب طاهری

حرف دل:

شهدا امامزادگان عشقند.
نه! این کافی نیست. به دنبال تعبیر والاتری می‌گردم برای توصیف شهید والامقام امروز. نوجوان ۱۷ ساله‌ای که با همه‌ی زمینیان فرق دارد.
بزرگمردی که برای پرواز، هرچه واژه ترس بود را بی‌معنی کرد و هرچه واهمه را از پای درآورد تا نزد امامش روسفید باشد.
 
از میان دست‌نوشته‌های خودش، نوع نگاهش را درمی‌یابم به این واژه. و به راستی که "ترس" را در قاموس او که قاموس شهادت است، راهی نیست. زیرا شهادت، برایش آسانترین و نزدیک‌ترین و راحت‌ترین راه است به وصال محبوب.
پس اگر، ددمنشانه‌ترین جنایت تاریخ نفاق را هم برایش رقم بزنند، او را باکی نیست؛ چرا که طالب شهادت است و تنها به شوق وصال، به این زیستن خاکی اندیشیده است.
و شجاعت است که در برابرش سر تعظیم فرود می‌آورد.
اما آه!
آه از دل مادرش، وای از قلب سوخته‌ی پدرش، که هیچ درکی را یارای همراهی آنان نیست.
وقتی همین چند ماه قبل، رهبر عزیزتر از جانم، به زیارت گلزار این شهید غیور مشرف گردید، فهمیدم که باید پای چه ابرمردی در میان باشد.

نام و نام خانوادگی: *طالب طاهری*
تولد: ۱۳۴۳ تهران.
شهادت: ۶۱/۵/۲۵، تهران. به دست منافقین خونخوار کوردل.
گلزار شهید: تهران، بهشت زهرا(س)، قطعه ۲۶، ردیف۳۳، شماره ۲۷.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۰۰ ، ۰۰:۰۸
شنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۰، ۰۵:۲۶ ق.ظ

شهید حجت الاسلام محمد افچنگی

حرف دل:

*شهادت اتفاقی نیست. به دست آوردنی است.*
این جمله را اکثرمان شنیده‌ایم. اما آیا به آن ایمان داریم؟!
وقتی برمی‌گردم و زندگی‌نامه تک‌تک شهدایی را که تا به حال خوانده‌ام از نظر می‌گذرانم یقینم به این جمله بیشتر می‌شود.
شهادت را به کسانی دادند که در طلب آن بوده‌اند.
و روحانی شهید "محمد افچنگی" یکی از همان شاهدانی است که در مسلخ عشق لبیک‌گویان ندای اللهم لبیک سرمی‌دهد.
جا و مکانش هم اهمیتی ندارد. انسانی مخلص و وظیفه‌شناس، عاطفی و متواضع که در پستی که به او سپرده‌ شده بااخلاق پیش می‌رود و با رفتارهای سنجیده و درست الگوی زیردستانش می‌شود.
حال در سپیده‌دمان دوازدهمین روز ضیافت‌مان میهمان این شهید والامقام هستیم.

نام و نام خانوادگی: *محمد افچنگی*
تولد: ۱۳۵۶ روستای افچنگ از توابع سبزوار.
شهادت: ۱۳۹۷/۶/۳۱، اهواز.
گلزار شهید: گلزار شهدای روستای افچنگ.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۰۰ ، ۰۵:۲۶
چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۴۰۰، ۰۴:۵۵ ق.ظ

شهیده سکینه بیگم نیک نژاد

حرف دل:

تقویم شهدای ایران عزیز را که ورق می‌زنیم به بانوان شهیده و نام‌آوری برمی‌خوریم که در هنگامه جهاد و دفاع از آرمان‌های اسلامی، خدیجه‌گونه در صحنه‌های مختلف سیاسی اجتماعی در پیشبرد اهداف عالیه اسلام حضور داشته‌اند و همگام با مردان مبارز جنگیده‌اند و سمیه‌وار جان خود را به اسلام ناب محمدی هبه کرده‌اند.
روایت امروز، داستان بانوئیست از تبار همانان. معلمی که به دست منافقین کوردل مقابل دیدگان دانش‌آموزانش به شهادت رسید. تا با ریخته شدن خونی دیگر، نامه عمل منافقان را سیاه‌تر کند.
هیچ کارگردانی فیلمشان را نساخت، هیچ نویسنده‌ای رمان زندگی‌شان را ننوشت، هیچ نقاشی، نقششان نزد... حتی صدا و سیما آن‌ها را بایکوت کرد تا نکند یک وقت دل مردم ریش شود!
آری!
هفده هزار شهید بی‌گناهی را می‌گویم که منافقین، تک تکشان را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن شهید کرد...

نام و نام خانوادگی: شهیده سکینه بیگم نیک نژاد
تولد: ۱۳۲۴/۸/۱، بهبهان، خوزستان.
شهادت: کرج، ۱۳۶۰/۱۱/۱۱.
گلزارشهید: تهران، بهشت زهرا(س)، قطعه ۲۴، ردیف ۱۰۱، شماره ۳۹

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۰ ، ۰۴:۵۵
يكشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۲۵ ب.ظ

شهید مهدی هنردار

حرف دل:

همسایه‌ی دیوار به دیوار دایی شهیدم بود.
قدیم‌ها کوچک که بودم، هر عصر پنج‌شنبه، مادربزرگم دستم را می‌گرفت و می‌برد فلکه امام خمینی. دور تا دور میدان، پر بود از مینی‌بوس‌های آبی رنگ بنز، که منتظر بودند تا پر شوند و جمعیت را ببرند دارالسلام. آن وقت‌ها شب‌های جمعه، آدم‌ها بیشتر می‌آمدند سر خاک رفتگان و اموات. انگار همه شهر می‌ریختند توی دارالسلام.
مینی‌بوس‌ها پر می‌شد و راه می‌افتاد و بیرون از شهر کنار دارالسلام خالی می‌شد و دوباره می‌رفت برای پر کردن و ...
وقتی می‌رسیدیم اول می‌رفتیم ته خیابان اصلی توی آن ساختمان سیمانی و وسایل قبر دایی حسین را از توی کمدی که به هر خانواده شهید یکی از آن‌ها را اختصاص داده بودند تحویل می‌گرفتیم. بعد هم می‌رفتیم سر قبر خالی دایی حسین. عزیزجون قالیچه قرمز و سبکی را کنار قبر پهن می‌کرد. روی قبر را با پارچه ترمه‌ای که با اسم دایی‌جان و تاریخ تولد و شهادتش نقش بسته بود می‌پوشاند. گلاب‌پاش را از گلاب خوشبوی شهر پر می‌کرد و همراه خرما و شیرینی روی قبر می‌گذاشت. می‌نشست آنجا و مفاتیح به دست تا وقتی هوا تاریک بشود دعا می‌خواند. مانده بودم دلش به چه خوش است وقتی نمی‌دانست پیکر جوانش کجاست! اینهمه تشریفات را هر هفته انجام می‌داد و خسته هم نمی‌شد.
مادر شهید هنردار هم همین بود داستان هر هفته‌اش. پایش خیلی درد می‌کرد. به سختی هر هفته خودش را می‌رساند آنجا. اما درد پایش به شدت درد دل و قلبش نبود. هر شب جمعه، دوتا مادر داغدار، سر قبر خالی فرزندانشان کنار همدیگر، بار دل سبک می‌کردند.
البته من بعدها فهمیدم قبر شهید هنردار هم خالیست. پدرم می‌گفت ساواک او را ترور کرده‌ اما معلوم نیست کجا به خاکش سپرده‌اند. یکی گفته بود شاه پیکرش را در دریاچه نمک قم انداخته. یکی می‌گفت آزادش کرده‌اند، دیگری می‌گفت در جای نامعلومی خاکش کرده‌اند کنار دیگر دوستانش از گروهک منصورون... اما هیچ کدام از این حرف‌ها دل مادر و پدرش را آرام نمی‌کرد.
بزرگتر که شدم وقتی غریبی پدر و مادر پیر شهید هنردار را می‌دیدم بیشتر غصه می‌خوردم. با همه کهولت سن، محکم بودند، مثل کوه.
تا اینکه ۱۹ سال بعد خبر رسید قبر شهید مهدی هنردار به همراه تعدادی از شهدای "گروهک منصورون" در یکی از قطعه‌های بهشت زهرای تهران کشف شده است.
تا آن روز آن دو را اینقدر خوشحال و خندان ندیده بودم.
هنوز خاطرم هست سر خاک شهید هنردار، در بهشت زهرا(س)، برق شادی چشمان مادرش را، وقتی سیبی قرمز از ظرفی که مقابلم گرفته بود را برداشتم. 🍎
آن روز چشمان پرفروغ پدر و مادرش بوسیدنی بود.
                       ⚜⚜⚜
حالا سال‌هاست پدر به آغوش مهدی عزیزش پناه برده است، اما مادر همچنان در فراق دردانه‌اش می‌سوزد و می‌سازد و با بیماری و کهولت سن دست و پنجه نرم می‌کند.
                        ⚜⚜⚜
قبل از خواندن مطالب امروز، برای شادی روح همه پدران و مادران شهدا، و سلامتی آن عزیزانی که سایه سرمان هستند و مایه فخر و مباهاتمان، شاخه گل صلواتی عنایت فرمایید.🌸

نام و نام خانوادگی: مهدی هنردار
تولد: ۱۳۳۲/۳/۴، کاشان
شهادت: ۱۳۵۵/۱۱/۲۸، زندان ساواک، در اثر شکنجه.
گلزار شهید: تهران، بهشت زهرا(س)، قطعه ۳۹.
یادمان شهید: دارالسلام گلابچی کاشان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۹ ، ۲۳:۲۵