شهید علی معمار کاشانی
📎
از بچگی اسمش رو زیاد از پدرم شنیده بودم. هروقت از خیابونی که در کاشان به نام او بود رد میشدیم یادش میکرد و بهش سلام میداد و میگفت: «علی معمار و ما ادراک ما علی معمار!»
این یادآوری مکرر و حس الفت دیرینه پدرم با او، یواش یواش در وجود من هم رسوخ کرد.
گذشت تا اینکه چند وقت پیش، همراه پدر به عیادت «سردار حاج علی فضلی» رفتم.
طبق معمول، شنیدن خاطرات مقاومت و دفاع از میهن و مردم، از زبان سردار فضلی -که همیشه توی خانواده عمو صداش میکردم- اونقدر دلــچسب و دلـــنشین بود که گذشت زمان رو احساس نمیکردم! این سرباز بیادعا و جنگاور دلیر، طوری با جزئیات، خاطرات رو دقیق و باهیجان تعریف میکنه که انگار همین الان داره اون اتفاقات میافته!
اون روز با اینکه سردار حال مساعدی نداشت ولی از گفتن خاطرات «شهید علی معمار» اونقدر خودش به وجد اومده بود که انگار توی اون لحظات، درد بیماری و شیمی درمانی، از بدنش رفته بود.
و این انرژی ایشون باعث شد منم با شنیدن خاطرات شیرین «شهید علی معمار» مصمم بشم روزی مثل امروز، این توفیق آشنایی جذاب رو نصیب شما و خودم کنم.
یا علی.
🏍
نام و نام خانوادگی شهید: علی معمار
تولد: ۱۳۳۶/۶/۱۱، کاشان.
شهادت: ۱۳۶۱/۱/۷، عملیات فتحالمبین.
گلزار شهید: گلزار شهدای دارالسلام کاشان.
🌹
🏍
✍🏻به قلم: رضوان دقیقی
🎙گوینده: الهام گرجی
💻طراح: سوده مهدیان
🎞تدوین: زهرا فرحپور
🖼طرح جلد: فرزانه رسولی، الهام رسولی
🏍
🔖گره ابدی
کنار سنگر ایستاده بود و بچهها را زیر نظر داشت. هر از گاهی هم، چیزهایی توی دفتر یادداشتش مینوشت. با آن دید نافذ و همهی دقتی که داشت اصلا نفهمید آن جوان محجوب، کی روبرویش ایستاده است!
_ برادر! سنگر فرماندهی همینه؟!
علی سرش را بالا آورد و نگاهش خیره ماند روی او.
ـ با کی کار داری برادر؟! تا حالا اینجا ندیدمت!
ـ من بیسیمچی گردانم. با برادر معمار کار دارم!
ـ چیکارش داری؟!
جوان با نگاه پرسشگرش گفت: «کارش که ندارم! فقط میخوام ببینمش؛ یعنی آرزومه که ببینمش!»
ـ دوست داری معمار چه شکلی باشه؟!
_ راستش شنیدهام هیچ فرماندهای مثل او نیست!
علی پقی زد زیر خنده و گفت: «معمار منم! دیدی اشتباه بهت گفتن؟!»
جوان خجالت زده شد و سرش را پایین انداخت.
علی دستش را روی شانه او گذاشت و گفت: «اسمت چیه برادر؟! از کدوم گردانی؟ بیسیمچی ما میشی؟!»
«رضا اخلاقی» آنچه را که میشنید باور نمیکرد! او آن روز به آرزویش رسید و توانست فرمانده محبوبش را در آغوش بگیرد؛ و بشود بیسیمچی وفادار و همیشه همراهش!
رضا، قلبش به قلب دریایی فرماندهاش گره خورده بود؛ حتی در لحظهی شهادت! وقتی تیری از کالیبر اسلحه دشمن، قلب فرمانده فاتح فتحالمبین را شکافت بلافاصله در قلب او جا گرفت و هر دو با یک تیر به شهادت رسیدند و این گره ابدی شد.
✍🏻به قلم: رضوان دقیقی ۱۴۰۴/۱۱/۵
🏍
صدای اذان «محمدآقا معمار» در گوش نوزادی بیتاب از ورود به دنیایی که میخواست از او یک مرد غیور بسازد گوهر اشک شوق فاطمه خانم را روی گونههایش میغلتاند.
در ۱۱ شهریور ۱۳۳۶ اولین صفحه از تقویم زندگی علی معمار ورق خورد و نسیم کویر، آرام اما پیدرپی صفحات آن را وادار به ورق خوردن میکرد. هر چند که علی خود نیز با رفتار خود دوست داشت همگان او را نه طفلی مناسب مجالس بزم، بلکه مردی شایسته میادین رزم ببینند.
علی گرچه روحیه حسابگری نداشت و دنیا را از دریچه مادیات نمینگریست اما انتخابهایش در دبیرستان، او را وادار به تحصیل در رشته اقتصاد کرد؛ او حواسش جمع بود که دنیای خویش را با بهای آخرتش آباد نکند و معامله با مخلوق را به داد و ستد با محبوب خویش ترجیح ندهد.
احتیاط و محاسبهگری با روحیه ماجراجو و پرتلاشش سازگاری نداشت بنابراین جامه سبز و ساده پاسداری را به جای ردای اقتصاددانی برگزید تا با عضویت در سرای سپاه به این خواسته درونی خود، پاسخ مثبت دهد و روز به روز در این نهاد، جایگاه ممتازتری بیابد.
علیِ جوان، پلههای ترقی را به سرعت در سپاه طی کرد؛ بر علوم و فنون نظامی تسلط بیشتری یافت تا جایی که با اطمینان مسئولان رده بالای این نهاد انقلابی، بار مسئولیتهای حساسی را در دو جبهه جنوب و غرب کشور بر دوش او گذاشتند.
از گچساران و بستان، بوکان و سقز و آبادان و سنندج قهرمانپرور تا سوسنگرد یادآور خاطراتی از او شدند که تاکنون نیز همگی اسم و رسم علی معمار کاشانی را به روشنی در سینه دارند.
فاصله بهار ۲۲ سالگی تا خزان ۲۵ سالگی فرصت مناسبی بود تا این قهرمان کاشانی، معنای اراده را به شاگردان کلاس درس خود در جبههها بیاموزد؛ سه سالی که دربردارنده انواع حماسهسازیها و رشادتهای فرزند خطه کویر بود و عملیاتهای فراوانی با فرماندهی این سفیر سرزمین بزرگان، لبخند رضایت را بر سیمای امام (ره) نشاند اما در میان این همه تصویر جذاب، یک عکس فراموشنشدنی از معمار حماسهها، در آلبوم دوران دفاع مقدس محبوبتر از سایر نماها خودنمایی کرد؛ تصویری که موجب شد در تاریخ، لقب «فاتح فتحالمبین» برای همیشه به نام فرمانده طرح و عملیات و جانشین تیپالمهدی(عج) و روی پیشانی «سردار شهید علی معمار کاشانی» ثبت شده و نقش ببندد.
🏍
علی، ششمین فرزند خانواده و بسیار فعال و پرجنب و جوش بود. با بچههای محل ورزش میکرد. بسیار متین و مؤدب و تشنه آموختن احکام و فرامین الهی بود. دورهی ابتدایی را در سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۸ در مدرسه اسلامی گذراند. شبها به مسجد میرفت و بعد از شرکت در نماز جماعت در جلسه تفسیر قرآن آیتالله نجفی شرکت میکرد.
علاوه بر آن به نهجالبلاغه علاقه زیادی داشت و آن را مطالعه میکرد و میگفت: «من باید به علی علیهالسلام اقتدا کنم.» همان طور هم شد و اخلاق و روحیات صاحب اسمش در شخصیت او نمایان بود.
در فراگیری علوم مذهبی کوشا بود. با روحانیون ارتباط مستمر، و درهیئتهای عزاداری امام حسین علیهالسلام حضوری فعال داشت.
در تعطیلات تابستان، همراه پدر به معماری مشغول میشد و او را یاری میکرد.
🏍
«محمدآقا» پدرش، میگفت: «۹ سال داشت که قرآن را یاد گرفت و به آن مسلط شد. سپس او را به نجاری فرستادم. آن را کامل آموخت و کارهای فنی را در دو، سه حرفه تکمیل کرد. استعداد او عالی بود.»
علی در حین تحصیل به ورزش میپرداخت و در رشته والیبال چنان مهارتی داشت که در بین دوستان، همه او را به عنوان مربی میشناختند.
در حرفههای بنایی، نجاری، برقکشی و رنگکاری از مهارت کافی برخوردار بود.
بعد از اتمام دوره دبیرستان به خدمت سربازی رفت و مدتی را در بیرجند، یک سال در همدان و سپس در تهران خدمت نمود.
از همان زمان رفتار و شخصیتش تغییر کرد و مخفیانه در مسیر انقلاب فعالیت میکرد و هدفش فقط بودن در مسیر خدا بود.
با گسترش مبارزات مردمی در تظاهرات شرکت میکرد. شبها نگهبانی میداد و در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر میکوشید.
نسبت به نماز اول وقت و جماعت مقید بود. تلاوت قرآن را در هر روز لازم میدانست و بر نافلهی شب تأکید ویژهای داشت.
از دیگر فعالیتهای مهم او همکاری در شهربانی و همچنین تأسیس کمیته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کاشان بود.
🏍
مادرش میگفت: «خیلی اصرار داشتم که ازدواج کند. هر وقت به مرخصی میآمد در این مورد با او صحبت میکردم.
در جوابم میگفت: «مادر! دو سال برای شاه کار کردم، میخواهم دو سال هم برای آقایم خدمت کنم و تا پیروز نشویم ازدواج نمیکنم.»
یک بار به او گفتم: «شنیدهام فرمانده هستی!» در جواب گفت: «نه مادر! من ته مانده هستم! فرمانده کسان دیگری هستند که خیلی از ما بالاترند.»
🏍
«علی معمار» بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل یک گروه ضربتی در سپاه کاشان در کنار همرزمان شهیدش، سیدمصطفی حسنزاده، اصغر زجاجی، مناقبی، عباس کریمی، عربیان، پکوک، زارع و برداران رزمنده آرامش، مهدی نشاستهای، حاج احسان درستکار و حاج حمید صدوری به خدمت پرداخت.
اولین مأموریت آنها به فرماندهی او در آغاز آشوب ضدانقلاب در کردستان انجام شد؛ که واقعه «بانه» یکی از حماسههای دلیرانه این شهید است.
مأموریت دوم شهید معمار و یارانش در بلوچستان، بنای یک کار فرهنگی عمیق در «کانون فرهنگی سپاه ایرانشهر» و مأموریت سومش هم حفاظت از بیت امام خمینی (ره) است.
مقابله با جریان استقرار ضد انقلاب در شهر سنندج، مأموریت دیگر شهید معمار و یارانش به فرماندهی شهیدان «چمران» و «بروجردی» است.
این رشادتها و ایثارگریهای «سردار شهید معمار» با حضورش در گچساران به دعوت حسین دقیقی با همراهی یاران همشهریاش، برای خدمترسانی به مردم منطقه نمود پیدا کرد.
جانفشانیهای او نیز با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در جبهههای فیاضیه آبادان و دیگر مناطق جنگی در کنار «سردار شهید حاج یدالله کلهر» و «سردار علی فضلی» و با تشکیل تیپ المهدی (عج) ادامه یافت تا اینکه سرانجام در فروردین سال ۶۱، با آغاز عملیات غرورآفرین «فتحالمبین»، درحالیکه آخرین تیربارهای دشمن را در آن سوی «تپهی سبز» منهدم کرد، کالیبر دشمن قلب علی معمار را شکافت و بر قلب بیسیمچیاش، «شهید رضا اخلاقی» نشست. با ریختن خون این دو شهید، در ساعات اولیه پیروزی نهایی عملیات فتحالمبین، بهارِ جنوب، لاله دیگری را در خود نشاند.
گفتگوی ویژه سیروز سیشهید با «سردار حسین دقیقی» درباره شهادت و جانفشانی سردار فاتح فتحالمبین «شهید علی معمار» که به پیروزی این عملیات منجر شد.🎤
🏍
مهدی نشاستهای دوست و همرزمش میگوید:🎤
«علی خیلی به بهداشت نیروهایش اهمیت میداد؛ در خاک فیاضیه، توالت و حمام بهداشتی نبود. به همین دلیل، او جمعهها چند بشکه آب تهیه میکرد و با برپایی یک حمام موقت، رزمندگان را از پاسگاهها و سنگرهای دیگر میآورد و با اینکه فرمانده نمونه تیپ بود، یکییکی بچهها را کیسه میکشید و میشُست.
خاطرم هست در عملیات ثامنالائمه علیهالسلام، فرماندهی ۹ قبضه تفنگ ۱۰۶ به او واگذار شد. کار با این نوع تفنگ بسیار مشکل بود. عملیات شروع شد و علی ابتدا تانکها، نفربرها، ماشین آلات و سنگرهای دشمن را شناسایی کرده و سپس تفنگ را روی خاکریزهای عراقیها هدایت میکرد و هوشیارانه و با توکل به خدا شلیک میکرد.
عملیات ساعتها به طول انجامید و آنها توانستند نیروهای عراقی را شکست داده و به خط خود بازگردند.
در عملیات «طریقالقدس» فرماندهی گردان امام رضا علیهالسلام را در منطقه بستان به عهده گرفت.
بعد از این عملیات، جهت آموزش طرح و برنامه عملیات، از سپاهیان سراسر کشور، افرادی برگزیده شدند و علی از سپاه پاسداران گچساران انتخاب شد.
او در این آموزش، بین سپاههای سراسر کشور مقام برتر را کسب کرد.
علی برای تقویت روحیهی نیروهایش، از هیچ کاری دریغ نمیکرد. با تمرینات ورزشی، رزمی در تقویت قوای بدنی آنها نیز کوشش مینمود. من همیشه شیفته اخلاقش بودم؛ تواضع عجیبی داشت. ما هرگز ندیدیم که جایی مطرح کند که من فرمانده هستم!
تعهد خاصی نسبت به سپاه داشت و به طور شبانهروزی فعالیت میکرد.
از روحیه شهامت و ایمان کمنظیری برخوردار بود. همیشه سحرخیز بود و اهمیت خاصی به عبادت و قرائت قرآن میداد. در فعال نمودن برادران و بدنسازی و رشد آنها کوشش فراوانی داشت. دوست داشت بینام و نشان فعالیت کند. او از پاکترین و خالصترین اعضای برجسته سپاه بود. استعداد نظامی خاصی داشت و هرگز ناامیدی به خود راه نمیداد. در اولین برخورد، همه را مجذوب خود میکرد. بندهی متقی و مخلص خدا بود. موقع دعا خواندن، حالتی به او دست میداد که اصلا قابل توصیف نبود.
🏍
کتاب صوتی نیمه پنهان ماه🌙🎧🎙📚
برداشتی از زندگی «سردار شهید علی معمار»
فاتح راستین عملیات فتحالمبین از بیان نزدیکانش
📻مدت زمان پخش: ۳۳َ:۴۴
🏍
بخشی از وصیتنامه سردار «شهید علی معمار»📝
«گمان میکنید به بهشت داخل خواهید شد، بدون آنکه خدا امتحان کند و آنان که جهاد راه دین کرده و آنها که در سختیها صبر و مقاومت میکنند مقامشان را بر عالمی معلوم گرداند.
تو ای خواهر و برادر مسلمان! بیدار باش و هوشیار که فریب این از خدا بیخبران را نخوری و با چهره هزار چهره خود شک و شبههای در دل تو ایجاد ننمایند و میگویند: باید امام زمان(عج) بیاید و کارها را درست کند و منتظر اویند. بدانید که اول امام زمان(عج) منتظر شماست، تا شما را بشناسد. قلب خود را پاک کنید و همچنان قرص و محکم بر عقیده و ایمان خود استوار باشید و زمان را برای ظهور حضرتش آماده و مهیا سازید...
...پیوسته خداجوی و حقیقتطلب باش و حق هر مستضعفی را از مستکبری بِستان، حال اگر این عمل را باید با بهدست گرفتن اسلحه در کوه و دشت و شلیک بیامان خویش انجام دهی و یا در محیط امن دیگری، برایت فرقی نداشته باشد...»📝
تواضع در وجودش منجلی بود
تمام همتش امر ولی بود
نشان فاتح فتحالمبین داشت
همه سرمایهاش حبّ علی بود
✍🏻🎙فاطمه شعرا
🎨🖌لیلا غلامی
🍀موضوع: امانت
🌸پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ای پسر مسعود! به هیچکس در مالی که در پیش تو میگذارد یا در امانتی که تو را بر آن امین قرار داده خیانت نکن زیرا که خدای متعال میفرماید: «إِنَّ اللهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها.»
📚مستدرک الوسایل، ج۱۴، ص۱۴
دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان🌙









