امامزادگان عشق

بگذار اغیار درنیابند که این قلبهای ما از چه اشتیاق و شور و نشاطی مالامال است و روح ما در چه ملکوتی شادمانه سر می کند و سرِ ما در هوای کدامین یار خود را از پا نمی شناسد.بگذار اغیار هرگز درنیابند.چه روزگار شگفتی !
چهارشنبه, ۷ اسفند ۱۴۰۴، ۰۲:۲۴ ق.ظ

شهید ژروم ایمانوئل (کمال) کورسل

📎
مغناطیس حق و حقیقت آنقدر قدرت دارد که جوینده آن هرجای عالم که باشد آن را می‌یابد و خود را به جریان آن پیوند می‌دهد.
و ماهیت این حقیقت جز ولایت و عشق به مولا امیرالمومنین علیه‌السلام، چیز دیگری نمی‌تواند باشد!
میزبان امروز سی‌روز سی‌شهید، در نقطه‌ای از عالم و بسیار دور از این مسیر، با جذبه‌ی عشق مولا مس وجودش را طلا کرده و رستگار شده است.
 کسی که تنها با استعانت به «دعای کمیل» در آسمان ولایت مولایش اوج گرفته و به درجه رفیع انسانیت دست یافته است.

اهل دلی می‌گفت: «در نوجوانی هدیه‌ای از استادم گرفتم که آینده‌ام را ساخت، مسیرم را تغییر داد و به راه رستگاری کشاند و آن، چیزی جز دعای کمیل نبود!»
 آن موقع عمق حرفش را نفهمیدم تا اینکه امروز به این معنا رسیدم و دریافتم که اندر خم یک کوچه‌ام...
خوش به حال شما که غرق در دریای عشق مولا، خطوط امروز را می‌خوانید.
و سپاس از دوست نویسنده عزیزم سرکار خانم «الهه قهرمانی» که بانی و راوی این آشنایی است.

⛪️
نام و نام خانوادگی شهید: ژروم ایمانوئل کورسل (کمال)
تولد: ۹ آوریل ۱۹۶۴، برابر ۱۳۴۳/۱/۲۰، پاریس.
شهادت: ۱۳۶۷/۵/۵، اسلام آباد غرب، عملیات مرصاد.
گلزار شهید: قم، گلزار شهدای علی‌بن‌جعفر علیه‌السلام، قطعه ۱۸، ردیف ۲، شماره ۱۷۶.
📿🕊

✍🏻به قلم: الهه قهرمانی
🎙گوینده: مسعود دقیقی
💻طراح: مطهره‌سادات میرکاظمی 
🎞تدوین: زهرا فرح‌پور

⛪️
📚 بلیط یک طرفه از پاریس تا پاوه

ابوعامر نگاهی به جوان مو‌بور چشم‌رنگی کرد. او با جثه‌ی کوچک خود، فارسی را با لهجه‌ی فرانسوی حرف می‌زد و در بین عراقی‌های هیکلی سبزه‌ی سپاه بدر، عین جواهری می‌درخشید. 
ابوعامر به ژروم که حالا چند سال بود کمال صدایش می‌زدند و تلاش می‌کرد خودش را بین عراقی‌های فراری از عراق جا بزند گفت: «تو یه دلیل بیار که ما برای چی باید تو رو ببریم جبهه تا من خودم کارت رو راه بندازم!»

_ شما یه دلیل بیار که من برای چی نباید بیام جنگ؟ 
_ خب این جنگ بین ما و ایرانی‌ها با صدام است. هرکدام از ما دو گروه، دلایلی داریم که از حکومت صدام تنفر داشته باشیم و بخواهیم اونو ساقط کنیم.

 _ پس وقتی امام عصر ظهور کردند هم فقط مردم عربستان باید بروند یاریشون؛ به نظر من فقط یه چیزه که اهمیت داره. اونم حقّه. وقتی کسی حق باشه باید به کمکش بریم؛ حتی اگه اون طرفِ مرزهای ما باشه. وقتی هم چیزی ناحقه باید جلوش گرفته بشه؛ حتی اگه توی یکی از اتاق‌های خونه‌ی ما باشه.

⚜️⚜️⚜️
«ژروم ایمانوئل کورسِل» تمام مرزها و دیوارها را شکسته بود و از همه عبور کرده بود.
از کنج کلیسا تا صفوف نماز مسجد، از سرگشتگی در دنیای مدرن اروپا تا درگیری میان حق و باطل در جبهه‌های ایران.

✍🏻الهه قهرمانی ۱۴۰۴/۱۰/۲

⛪️
«ژروم ایمانوئل» معروف به «کمال کورسل» ۹ آوریل ۱۹۶۴ در پاریس، از مادری فرانسوی و پدری تونسی چشم به جهان گشود. 
پدرش «محمد» از مهاجرین تونسی بود که برای کار به فرانسه آمده و در همانجا ماندگار شده بود. ژروم به تبعیت از مادرش آیین مسیحیت را برگزیده بود. وی در دوران نوجوانی سفری به تونس داشت و در آنجا با اسلام آشنا شد و در سن ۱۷ سالگی به دین مبین اسلام و مذهب اهل تسنن گرایش یافت.

اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با شنیدن سخنرانی‌های حضرت امام (ره) که به زبان فرانسوی ترجمه شده بود، جرقه‌های عدالت‌خواهی در ذهن کمال زده شد و با آشنایی با دانشجویان ایرانی پیرو خط امام مقیم پاریس، حضور در برنامه‌ها و مراسم‌ کانون دانشجویان ایرانی، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی ژروم شد و بالاخره شیعه شد. 
او شیعه شدن خود را مدیون دعای کمیل مولا امیرالمومنین علیه السلام می‌دانست و دوست داشت او را «علی» یا «ابوحیدر» بنامند.

کمال پس از تشرف به مذهب شیعه تصمیم گرفت به ایران سفر کند تا علوم اسلامی و معارف اهل بیت (علیهم‌السلام) را در این کشور اسلامی بیاموزد، لذا در سال ۱۳۶۱ به ایران مهاجرت کرد و راهی شهر قم و حوزه علمیه شد.
 او بسیار تیزهوش بود، به امام خمینی (ره) بسیار عشق می‌ورزید و مقلد ایشان بود. معتقد بود فرامین ولی فقیه در واقع دستورات اهل‌بیت (علیهم السلام) است.

شهید کورسل در مدرسه حجتیه قم به فراگیری دروس حوزه پرداخت؛ او یکبار همراه طلبه‌های حوزه علمیه به دیدار امام خمینی (ره) رفت و همیشه از این دیدار به نیکی و با شوقی وصف ناپذیر یاد می‌کرد.

بعد از مدتی حضور در مدرسه حجتیه تصمیم گرفت برخی کتب دینی را به زبان فرانسه ترجمه کند. کتب شیعه در اسلام، مسئله حجاب، سی و شش صفحه از یکی از کتاب‌های میرزا جواد آقای تبریزی، چند صفحه از قرآن، چهل حدیث و رسالة حقوق امام سجاد (علیه‌السلام) بخشی از ترجمه‌های وی می‌باشد.

کمال کورسل در سفر ریاست جمهوری وقت، حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای (مدظله‌العالی) به قم، به نمایندگی از طلاب غیرایرانی سخنرانی کرد.

با شروع جنگ تحمیلی کمال علاقه زیادی به شرکت در جنگ داشت، اما مسئولان ذیربط هر بار به دلایل امنیتی با این موضوع مخالفت می‌کردند. پس از چندین بار پیگیری برای رفتن به جبهه، سال ۶۳ از طریق سپاه بدر که مخصوص مجاهدین عراقی بود، در قالب گردان شهید دستغیب، به جبهه اعزام شد. عملیات کربلای دو اولین عملیاتی بود که کمال در آن شرکت کرد.

شهید کمال کورسل پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و حمله منافقین در سوم مرداد سال ۶۷، با عضویت در گردان شهید صدر مجددا به جبهه غرب اعزام شد. وی پنجم مرداد همان سال، هنگامی که ۲۴ ساله بود، در عملیات مرصاد، منطقه اسلام آباد غرب استان کرمانشاه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
⚜️
شهید کورسل، مسیر طولانی از پاریس تا مرصاد، از مسیحیت تا تشیّع، از زندگی در قلب اروپا تا شهادت در جنگ میان ایران اسلامی و همه دنیای کفر را در هفت سال طی کرد و نامش به عنوان تنها شهید اروپایی دفاع مقدس ثبت شد.
 مزار مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای علی بن جعفر (ع) قم، قطعه ۱۸ ردیف دوم قرار دارد.

وصیت شهید کمال ایمانوئل کورسل📝

سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین «حمیدرضا مهدوی ارفع» در مورد شهید کمال کورسل🎤

⛪️
✳️ دلم برای دعای کمیل تنگ شده!

🔻 غروب پنجشنبه‌ای، مرا دید که لباس پوشیده‌ام تا به کانون بروم. گفت: «به‌سلامتی کجا؟» گفتم: «دعای کمیل» گفت: «دعای کمیل چیه؟ منم می‌تونم بیام؟» گفتم: «برا رفتن به مراسم دعا از کسی اجازه نمی‌گیرن!» او آن شب با ما آمد. عربی را به واسطهٔ پدری که مراکشی بود و عرب‌زبان، به‌خوبی می‌دانست. تا آخر مجلس نشست. حال خوشی پیدا کرد. توسل آن شب و اشک و انابهٔ او برای ما که مسلمان آبا و اجدادی بودیم، دیدنی بود و جان‌فزا.

🔸 هفتهٔ بعد، ظهر پنجشنبه از راه رسید؛ با لباس مرتب و معطر. گفتم: «خیره ان‌شاءالله! عزم سفر داری؟» گفت: «نه، اومدم بریم دعای کمیل!» من متحیر و مبهوت نگاهش کردم و گفتم: «الان؟ هنوز تا شب، فرصت زیاده.» گفت: «می‌دونم، اما دلم برای دعای کمیل تنگ شده.» بی‌تاب بود. این را همهٔ ما فهمیده بودیم.

🔺 هر کس از او می‌پرسید: «چه چیز تو را شیعه کرد؟» با صراحت پاسخ می‌داد: «دعای کمیلِ علی»


✳️ می‌خوام به حضرت علی (علیه‌السلام) نزدیک بشم! 
 
🔻 همۀ کسانی که سال‌های اول، کمال را دیده بودند، احساس می‌کردند در این چند سال چقدر تغییر کرده است! انگار به‌مرور کمال دیگری شده بود. کمتر از قبل حرف می‌زد، کمتر از قبل می‌خندید و بیشتر در فکر بود. 
- هان کمال! تو فکری؟ 
- فکر، خوبه. 
- خوب که بله، ولی تو چرا این‌قدر تو فکری؟ 
- می‌گن حضرت علی علیه السلام از راه تفکر زیاد به آن مقامات بالا رسید. 
- پس می‌خوای به مقامات بالا برسی؟! 
- نه، می‌خوام به حضرت علی (ع) نزدیک بشم.

✳️ مطمئنم مردم غرب، عاشق رسالهٔ حقوق امام سجاد(ع) می‌شوند!

🔻 کمال وقت زیادی را در مؤسسه می‌گذراند... یک روز آمد و گفت رسالهٔ حقوق امام سجاد علیه‌السلام را خیلی دوست دارد. گفت مطمئن است مردم غرب هم اگر با این رساله و نگاه درخشان امام سجاد علیه‌السلام آشنا شوند، عاشقش می‌شوند. برایم توضیح داد که غربی‌ها فعلا توجهشان به حق و حقوق است و حقوق بشر. گفت ولی چیزهایی که آن‌ها دارند از حقوق انسانی می‌گویند، زمین تا آسمان فرق دارد با نگاه امام سجاد (ع). 
گفتم: «خب پس چرا معطلی؟ ترجمه‌اش کن.» چند وقت بعد ترجمه‌اش را آورد. گفتم: «یه مقدمه هم براش بنویس.» مقدمه را هم نوشت و رساله را منتشر کردیم. آن‌قدر از این کتاب استقبال شد که در بیشتر کشورهای فرانسوی‌زبان فروش رفت و بارها تجدیدچاپ شد. عجیب‌تر این‌که در این چند سالی که برای ما کار می‌کرد، یک بار نگفت پول من را کِی می‌دهید؟! هر وقت هم خواستیم بهش پول بدهیم، قبول نکرد.

🎤 راوی: سیدمرتضی کاظمی؛ مدیر مؤسسهٔ نشر معارف اسلامی

✳️ غرق در نور قرآن!

🔻 کمال حالا با اشتیاق بیشتری کتاب‌های تفسیر قرآن را مطالعه می‌کرد. هر چیزی را که به قرآن مربوط می‌شد، می‌خواند و می‌خواند و می‌خواند. غرق می‌شد در نور قرآن! گاهی از شدت اشتیاق، نَفَسش می‌گرفت. چرا در این سال‌ها هیچ‌کس از این کلمه‌ها برایش نگفته بود؟! چرا در فرانسه کسی دربارۀ قرآن هیچ چیزی نمی‌دانست؟ چگونه می‌توانند بدون خواندن قرآن، نَفَس بکشند و اسمش را بگذارند زندگی؟! گاهی تا نیمه‌شب داشت قرآن می‌خواند. به خودش می‌آمد و می‌دید یک آیه را بارها و بارها خوانده. خوانده و خوانده و خوانده؛ اما هنوز سیراب نشده...

🔻ژروم در هواپیما و در مسیر پاریس داشت به روزهایی که گذرانده بود فکر می‌کرد. به نمازی که یک‌بار در مسجد خوانده بود و طعم شیرینش را هنوز به خاطر داشت.
 حسی باشکوه داشت و ملایم مثل دریایی که گاه‌گاه با پدرش محمد رفته بود. وقتی نگاهش می‌کردی باشکوه بود و بی‌انتها؛ اما وقتی پا می‌گذاشتی درون دریا احساسی خنک پایت را در آغوش می‌گرفت و بعد خنکایی ملایم از رگ‌هایت می‌دوید بالا. 
دلت می‌خواست خودت را بیندازی درون دریا و غوطه بخوری در آغوشش! نمی‌دانستی تویی که داری چنگ می‌زنی به دریا و بغلش می‌کنی یا اوست که دارد تو را می‌کشد درون خودش؟!
 وقتی از دریا می‌آمدی بیرون و کمی می‌نشستی دلت دوباره غوطه خوردن می‌خواست...
خنکی هیجان ژروم می‌دانست که دلش باز هم نماز خواندن می‌خواهد حتی اگر محمد یا ژوزیان (مادرش) خوششان نیاید. 
روزی که ژروم برگشت پاریس احساس تازه‌ای در خودش کشف کرد. دیگر مثل قبل عاشق فرانسه نبود. حرف‌های محمد درباره‌ی تونس و مبارزات مردم، چیزهایی که از ظلم فرانسوی‌ها برایش گفته بود باعث می‌شد حالا با تردید به کشورش نگاه کند. این همه جلال و شکوه و زیبایی از کجا به دست آمده؟! چقدر از این زیبایی به دست خود مردم فرانسه بوده و چقدرش حاصل دسترنج مردم تونس و الجزایر؟ 
سفر به تونس دو سوغات جدید برای ژروم به همراه داشت؛ اول آشنایی‌اش با اسلام بود و دوم هم علاقه‌اش به سیاست. 
سجاده و قرآنی را که از تونس آورده بود گذاشته بود جایی در اتاقش که ژوزیان حساس نشود. نمی‌خواست مادرش بیشتر از قبل نگران شود. حالا دیگر بیشتر از قبل اخبار فرانسه و جهان را دنبال می‌کرد. حالا هر از گاهی به مسجد بزرگ پاریس می‌رفت. نماز می‌خواند و بیشتر از قبل، با مسلمان‌ها گفت وگو می‌کرد. 
صحبت با مسلمان‌ها به مرور داشت نگاهش را به بقیه‌ی دنیا باز می‌کرد. مردم الجزایر، مردم مصر، مراکش، عراق و ایران.

📚کتاب مستر کمال ص۳۴

⛪️
برای او همه‌ی زمان‌ها عاشورا و همه‌ی زمین‌ها کربلا بود. فقط عشق حسینی شدن می‌توانست یک جوان مسیحی را تا میانه‌ی کارزار با لشکر یزیدی‌های زمان بکشاند.

و چه راست می ‌گفت آقا سید مرتضی آوینی که: «اگر خداوند متاع وجود تو را خریدنی بیابد، هرکجا که باشی، تو را با شهادت برمی‌گزیند.» 
هرکجا! حتی اگر در قلب اروپا باشی هم، لباس شهادت را بر تنت اندازه می‌کند.

 اوج داستان «ژروم» در آن هفت سال سرنوشت‌‌ساز از «پاریس» تا «قم» نوشته شد و او در گذر از هفت ‌خوانی پرفراز و نشیب، خریدنی شد؛ آنقدر که خدا درست در دقیقه نودِ نبرد مرصاد، او را به میانه‌ی معرکه فراخواند و لباس شهادت را بر قامتش پوشاند.
روحش شاد و یاد و نامش زنده و جاوید باد.🌷

حضور برادر شهید کمال کورسل در کاروان صمود و صحبت‌های او در مورد شهید🎤🌷

آلبوم خانوادگی🖼
پدر شهید کمال کورسل:
 تا ۳۰ سال از فرزند شهیدم بی‌خبر بودم...

عشق علی در قلب او ریشه دوانده
حبّ وطن او را به این منزل کشانده
اهل کمال و معرفت اهل بصیرت
در راه حق بی‌مزد و منت جان فشانده

✍🏻سیده فاطمه حسینی
🎙فاطمه شعرا
🎞🎨🖌لیلا غلامی
⛪️

🍀موضوع: صدق و راستگویی

🌸امام علی علیه السلام می‌فرمایند: به خدا سوگند! صادقان، ما (اهل بیت) هستیم.

📚 إرشادالقلوب، ج۲، ص ۳۰۶

دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان 🌙

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی